Learn arabic|آموزش زبان عربی|تعلم اللغة العربیة
مرحبا بك یا عزیزی الزائر .
يهدف هذاالمنتدي إلى تعليم اللغة العربية للأجانب الراغبين في تعلمها، لاستخدامها في شتى مجالات الحياة.
تفضل بالتسجیل و الإنضمام إلینا لکی تتمتع بکل الإمکانیات و ساعد أصدقائک فی هذاالمجال.
هذا المنتدی زود بعلبة الدردشة أیضا للتواصل مع المتواجدین.
احترامی
مسلم سلیمانی


يهدف هذاالمنتدي إلى تعليم اللغة العربية للأجانب الراغبين في تعلمها، لاستخدامها في شتى مجالات الحياة
 
الرئيسيةالبوابةمكتبة الصورس .و .جبحـثالأعضاءالمجموعاتالتسجيلدخول
تم تجهیزالمنتدی بعلبة الدردشة للتواصل مع المتواجدین.

نظرا لحجب موقع "میدیافایر" قم بإستنساخ الروابط هنا للحصول علی الرابط الجدید.


شاطر | 
 

 زندگی و آثار برخی شعرا و نویسندگان عرب

اذهب الى الأسفل 
كاتب الموضوعرسالة
مسلم سلیمانی
مدیر المنتدی
مدیر المنتدی
avatar

عدد المساهمات : 265
نقاط : 1852
السٌّمعَة : 6
تاريخ التسجيل : 08/03/2012
العمر : 28

مُساهمةموضوع: زندگی و آثار برخی شعرا و نویسندگان عرب   الأربعاء أبريل 04, 2012 9:17 am

ام عمر و تماضر , دختر عمرو بن الشرید از بنی سلیم , ملقب به خنساء حدود سال ۵۷۵ میلادی متولد شد و در خانه ای پر نفوذ و توانگر پرورش یافت .

● احمد شوقی
احمد شوقی در سال ۱۸۶۸ در زمان خدیو اسماعیل در یک خانواده که پدر کرد و مادر ترک و جده پدری و جده مادری یونانی بود , متولد شد .
شوقی چهار ساله بود که به مدرسه ابتدایی رفت و سپس به دوره آمادگی وارد شد هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که تحصیلات خود را در دوره ابتدائی و متوسطه به پایان رساند و با وجود کمی سن به مدرسه حقوق و سپس به مدرسه ترجمه رفت و از آنجا دانشنامه هم گرفت . آنگاه به سال ۱۸۸۷ برای ادامه تحصیل به خرج خدیو توفیق , پسر اسماعیل , راهی فرانسه شد و دو سال در مونپلید به آموختن حقوق پرداخت و در اثناء آن از انگلستان هم دیدار کرد .
سپس برای بهبودی بیماری که بدان دچار شده بود به الجزایر رفت و یک ماه ونیم در آنجا درنگ کرد سپس به فرانسه بازگشت و حقوق را به پایان رساند و در سال ۱۸۹۱ پس از آنکه در بین راه سری هم به آستانه زد , به مصر باز گشت .
شوقی با دختر یکی از توان گران مصر ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر شد که او را امینه نامید و همچنین دو پسر به نامهای علی و حسین .
عباس پاشا , پادشاه مصر و فرزند خدیو توفیق در سال ۱۹۱۵ به خاطر ارتباطش با ترکها از مقام خود خلع شد و حسین کامل جای او راگرفت . او شوقی را از نظر انداخت وانگلستان تصمیم گرفت او را که شاعر عباس بود به مالت تبعید کند . عده ای واسطه شدند در نتیجه به او این امکان داده شد که خود تبعید گاهش را در مکانی خارج ا زمصر تعیین کند شوقی نیز به سبب علاقه ای که به اسپانیا داشت شهر بارسلون را برگزید .
زیرا خاطره امجاد عرب را در یاد او زنده میکرد . او در آنجا در برج عاجی که خود را محبوس کرده بود چشم به رهایی خویش در اشتیاق وطنش می سوخت تا آنگاه که جنگ جهانی اول پایان یافت .شوقی به مصر باز گشت اما عقاید سیاسی او دگرگون شده بود . قصر سلطنتی را ترک گفت و پیوند های خود را با آن برید , درخانه اش نشست و به اداره املاک خاص خود پرداخت .
تابستانها سفری به ترکیه یا ییلاقهای اروپایی می کرد ولی از سال ۱۹۲۵ تنها کوهپایه های لبنان را اختیار می کرد . شوقی ساعاتی را که در خانه بود به نظم شعر می پرداخت .
او در عین حال از دیگر بلاد عربی غافل نبود و درباره آنها نیز قصایدی سرود این بود که آوازه اشتهارش همه جا را فرا گرفت و همه سرزمین های عربی با او به عنوان امیر الشعراء بیعت کردند . این عنوان در سال ۱۹۲۷ در جشن بزرگی که در اپرای سلطنتی برگزار گردید به او عطا شد .
از این تاریخ شوقی همه وقت خود را صرف سرودن شعر کرد ولی به نوعی خاص در چهار سال آخر عمر خود به نوشتن یا سرودن نمایشنامه ها کرد تا آنگاه در سیزدهم تشرین (اول فوریه ) سال ۱۹۳۲ در حالی که از جاه و ثروت عظیمی برخوردار بود, جهان را بدرود گفت "



شوقی همواره پدر نمایشنامه منظوم عربی است زیرا او نخستین کسی بود که شعر را از بند های گرانش آزاد کرد و در خدمت تئاتر جدید در آ ورد .
او شاعری است نابغه و بی مانند . ولی دریغا به سبب اینکه خود را از قیود کهن رها نساخته بود از همه این مواهب نتوانست استفاده کند .
از آشکارترین مظاهر نبوغ او, خیال گسترده بال و آزاد و تصویر گری مبتکرانه او بود او گاه جهانی معانی را به جهانی حرکت , و همین طور حیات را در یک کلمه در پیش چشم خواننده خود می گستراند . اما چنانکه باید به تهذیب این نبوغ نپرداخت و آن را با فرهنگی عمیق استوار نساخت از این رو گاه دچار لغزشهای لغوی و شعری شده است .
شوقی اگر شاعر جهان نیست , شاعر مشرق زمین است او از بزرگترین ارکان نهضتی است که شعر عربی را به سوی ارزشهای جاودانه سوق داده است .
از آثار شوقی می توان , دیوان شوقیات – در جهار جلد بزرگ - , شش نمایش نامه که در سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۲ سروده شده است مثل : مصرع کلئوپاترا – مجنون و لیلی – قمبیز – علی بیک کبیر – عنتره و کمدی است هدی (هدی خانم )
و از آثار به نثر او : مقالات اجتماعی – اسواق الذهب و امیره اندلس و رمانهای عذارء الهند و ورقه الاس را نام برد .


● جبران خلیل جبران : ( نویسنده اجتماعی )
جبران در سال ۱۸۸۳ در بشرای , شهری در شمال لبنان متولد شد مادرش( کامله رحمه) زنی صالحه و پرهیز گار بود ولی پدرش مردی باده گسار بود و به دین و رجال دین چندان اعتنائی نداشت . مادرش به همراه فرزندان خود در سال ۱۸۹۵ به بوستون در ایالات متحده مهاجرت کرد و در آنجا جبران پیش خود و بعضی از نقاشان به تمرین نقاشی پرداخت سپس به بیروت باز گشت و وارد مدرسه الحکمه شد در آنجا چهار سال درس خواند و در سال ۱۹۰۸ عازم پاریس شد تا نقاشی خود را تکمیل کند .
سه سال در پاریس ماند و در ضمن از رم و بروکسل و لندن وچند شهر دیگر اروپا دیدن کرد.
در پاریس شاگرد ( اگوست وردن ) بود و بوسیله او با آثار و نوشته های ویلیام بلایک , شاعر و هنرمند انگلیسی (۱۷۵۷-۱۸۴۷ م ) آشنا شد و تحت تاثیر او قرار گرفت . چون به نیویورک رفت به خواندن برخی از کتب نیچه پرداخت .
در سال ۱۹۱۸ م نخستین مقالاتش را به زبان انگلیسی در مجله هنر های هفت گانه انتشار داد . آنچه در آن مجله آمده بود در کتاب المجنون گرد آمده است .
در سال ۱۹۳۱ م بیماری سل زندگی انباشته از کفر و الحاد و تلاش از پی امیال جسمانی او را پایان داد .
جبران نویسنده ای اجتماعی است . او در جامعه عیوب و خرافات بسیاری می دید که بیشتر مردم نمی دیدند . از سوی دیگر جبران منکر همه ادیان است هرچند درباره مسیح صفاتی را با زیباترین الفاظ ذکر کرده باشد .
جبران به عنوان نویسنده از خیالی عجیب برخوردار است . خیالی که به روح تصوف شرقی , عاطفه ای فروزان داده و با رنگهای مقدس تغذیه شده است . او در تعبیرات خود بیش از انکه نویسنده باشد نقاش است و گویی با قلم مو می نویسد نه با قلم اهنی .
جبران در تصویر آفرینی اعجاز می کند . انشای جبران نرم و همچون چشمه ای گوارا و روان است . وی رهبر ادبیات مهاجرت است . او نخستین کسی است که این اسلوب بلورین و سحر آمیز را به ادب عربی وارد کرد . گرچه نوشته هایش از پرحرفی و گاه از تعبیرات ضعیف خالی نیست .
از جمله آثار جبران خلیل به زبان عربی میتوان به : دمعه وابتسامه – الارواح المتمرده – الاجنحه المتکسره – عرائس المروج و العواصف و از نوشته های او به زبان انگلیسی که به عربی ترجمه شده است می توان به : البنی – المجنون – رمل و زبده – السابق و یسوع بن الانسان , اشاره کرد.


● ابوالقاسم الشابی : (شاعر انقلابی )
شابی شاعر انقلابی و دردمند تونسی است که تنهاترین تنهائیهایش غم واندوه اوست و قلبش اکنده از عشق و محبت است و انچه دروجود او موج می زند دوستس او به مردم است . او بیشتر از آنکه نگران سرنوشت و آینده خویش باشد , قلبش برای آینده ملت و مردمش می تپد . او می خواهد که بر ستم گران بشورد و قلم تنها سلاحی است که در دست دارد . لذا خواسته های درونی خویش را با زبان شعر بیان می دارد ...
وی در روستای شابه در منطقه جرید واقع در جنوب تونس در سال ۱۹۰۹ میلادی پا به عرصه وجود گذاشت . اصول اولیه زبان و ادبیات را نزد پدر, که قاضی و از مشایخ دین بود , آموخت .سپس وارد (جامع زیتونه ) که از مدارس علمی مشهور آن روز به شمار میرفت شد و پس از پایان تحصیلات مقدماتی در رشته حقوق به تحصیل پرداخت ولی اشتیاق و علاقه او به ادبیات مجال عمل در میدان حقوق را به او نداد .پس به سرودن شعر روی آورد و بعد از چندی به گروه (اپولو ) پیوست که آن که انجمنی متشکل از شعرا و ادبا بود که اعتقاد به تغییر بنیادی شعر سنتی و کلاسیک داشتند .
اما هنوز بیش از ۲۵ بهار از زندگی را پشت سر نگذاشته بود که تسلیم قضای الهی شد ودر اثر بیماری قلبی چشم از جهان فرو بست . وی با آنکه عمر کوتاهی داشت , آثار شعری و نثری زیادی به جای گذاشته است که مهمترین آنها مجموعه (اغانی الحیاه ) و تحقیقی با عنوان ( الخیال الشعری عند العرب ) می باشد .
اینک قسمتی از قصیده (اراده الحیاه ) او را با ترجمه فارسی می آوریم :
( اراده الحیاه )
اذا الشعب یوماًاراد الحیاه فلا بد ان یستجیب القدر
و لابد للیل ان ینجلی و لابد للقید ان ینکسر
ومن لم یعانقه شوق الحیاه تبخر فی جوها واندثر
کذالک قالت فی الکائنات و حدثنی روحها المستتر
و دمدمت الریح بین الفجاج و فوق الجبال و فوق الشجر
(( اذا ما طمحت الی غایه لبست المتی و خلعت الخدر
ولم اتخوف و عور الشعاب و لاکبه اللهب المستعر
ومن لا یحب صعود الجبال یعیش ابد الهر بین الحفر ))...
انگاه که مردم (زندگی را بخواهند سرنوشت ناگذیر است که به خواسته های آنها گردن نهد .
پس تاریکیها ناچار زدوده می شود و بند ها بی شک در هم می شکنند.
اما آن کس که شوق زندگی او را در آغوش نگیرد در فضای زندگی نابود می شود و از بین می رود.
این سخنی است که تمامی موجودات عالم و روح نهفته آنها با من در میان نهادند.
و باد در میان دره ها و بر فراز کوهها و زیر درختان این سرود را بر لب داشت :
(( آن زمان که برای رسیدن به هدفی گام بر می دارم سوار بر مرکب آرزوها می شوم و ترس را به گوشه ای می افکنم .
از راه دشوار و سنگلاخ بلندیها نمی هراسم و از شعله های سوزان آتش واهمه ای ندارم
کسی که از صعود بر بلندای کوه بترسد , برای همیشه در درون حفره ها خواهد زیست ))
منبع : [ندعوك للتسجيل في المنتدى أو التعريف بنفسك لمعاينة هذا الرابط]


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
إنما المرء صورة سوف تُبلى ** وانتهاء العمران بدء الخراب

الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل
http://www.khalvatgahebinam.ir
 
زندگی و آثار برخی شعرا و نویسندگان عرب
الرجوع الى أعلى الصفحة 
صفحة 1 من اصل 1

صلاحيات هذا المنتدى:لاتستطيع الرد على المواضيع في هذا المنتدى
Learn arabic|آموزش زبان عربی|تعلم اللغة العربیة :: مقالات و تنبؤات-
انتقل الى: